<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>•٠·˙ دلنــوشـتـه هـای عـاشـقــانـه •٠·</title>
<link>https://azaddel.blogfa.com</link>
<description>کاش آسمان میدانست باران خنجری بر سینه ی یک عاشق میکوبد و هیچوقت نمیبارید...</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Thu, 03 Sep 2026 21:24:28 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>شهریور</title>
<link>https://azaddel.blogfa.com/post/2188/%d8%b4%d9%87%d8%b1%db%8c%d9%88%d8%b1</link>
<description>شهریور همیشه برای من درد داشت درد نداشتن ها و از دست دادن ها درد یاد گرفتن این که مجبوری بدون تکیه گاه روی زانو های خسته و زخمیت پاشی و هر وقت کم اوردی به یادت نیاری که روزی یکی بود که وقتی زمین میخوردی دستتو میگرفت و بلندت میکرد چقدر درد دارد این فصل و این ماهش که ماه زندگی مرا از من گرفت پدرم... جایت همیشه و تا ابد در دل دردمندم خالیست</description>
<pubDate>Thu, 03 Sep 2026 21:24:28 +0330</pubDate>
<dc:creator>azaddel</dc:creator>
<guid>azaddel.blogfa.com/post/2188</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://azaddel.blogfa.com/post/2187/</link>
<description>زندگی را باید شست گذاشت کنار آنقدر سخت عذابت میدهد که روزی هزار بار دعایت میشود ``خدایا کی تمامش میکنی``</description>
<pubDate>Sun, 14 Jun 2026 08:57:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>azaddel</dc:creator>
<guid>azaddel.blogfa.com/post/2187</guid>
</item>
<item>
<title>شب</title>
<link>https://azaddel.blogfa.com/post/2186/%d8%b4%d8%a8</link>
<description>شب بیش از تاریک بودنش ترسناک است یاد چراغ زرد خانه ی قدیمی صدای پدر حیاط و صدای آسیاب مادر بزرگ دلم را میشکند مشت خاطرات</description>
<pubDate>Wed, 05 Nov 2025 23:01:55 +0330</pubDate>
<dc:creator>azaddel</dc:creator>
<guid>azaddel.blogfa.com/post/2186</guid>
</item>
<item>
<title>تولد</title>
<link>https://azaddel.blogfa.com/post/2185/%d8%aa%d9%88%d9%84%d8%af</link>
<description>زمان میرود سال ها میگذرد و ما یک قدم دیگر به خاک نزدیک تر میشویم اصلا چه دلیلی داشت ما ب دنیا بیاییم وقتی رفتن در کار بود... وقتی میدانستیم ته این راه بودن نیست... و بین این زندگی یک بیماری بدخیم روحی به اسم عشق فارغ از سن و زمان بر پیکره ی بد ترین شکل خلقت می‌کوبد اصلا زیبا نیست برادر و خواهرم عشق اصلا زیبا نیست چرا روز تولدت کسی عشق ب تو هدیه نمیدهد چرا من اینقدر امشب حالم بد است مگر نمی‌گفتند ادم ها شب تولدشان خوشحالند من نیستم من هیچوقت اینگونه نبوده</description>
<pubDate>Fri, 22 Nov 2024 23:58:01 +0330</pubDate>
<dc:creator>azaddel</dc:creator>
<guid>azaddel.blogfa.com/post/2185</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://azaddel.blogfa.com/post/2183/</link>
<description>تولدت مبارک بهترین رفیق روزهای سخت من امیدوارم خوب و خوش باشی</description>
<pubDate>Sat, 09 Nov 2024 09:07:01 +0330</pubDate>
<dc:creator>azaddel</dc:creator>
<guid>azaddel.blogfa.com/post/2183</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://azaddel.blogfa.com/post/2182/</link>
<description>حالتون چطوره دوستان گلم</description>
<pubDate>Fri, 04 Oct 2024 17:24:19 +0330</pubDate>
<dc:creator>azaddel</dc:creator>
<guid>azaddel.blogfa.com/post/2182</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://azaddel.blogfa.com/post/2179/</link>
<description>زندگی قطاریست و ما مسافر آن به سوی بی نهایت در بین راه کسانی پیاده میشوند و بی اختیار مجبور میشوند عزیزان خود را ترک کنند مهربان باشید شاید مسافر بعدی شما باشید #هوگو</description>
<pubDate>Mon, 29 Jan 2024 14:08:39 +0330</pubDate>
<dc:creator>azaddel</dc:creator>
<guid>azaddel.blogfa.com/post/2179</guid>
</item>
<item>
<title>پاییز</title>
<link>https://azaddel.blogfa.com/post/2176/%d9%be%d8%a7%db%8c%db%8c%d8%b2</link>
<description>باز هم پاییز آمد فصل شب بیداری های طولانی در میان اندوهی از درد و دوری آری آن شب پاییز که تو رو در آغوشم گرفتم حتی فکرش را نمیکردم که نبودت اتش بر جانم بزند ... #هوگو</description>
<pubDate>Mon, 06 Nov 2023 20:28:14 +0330</pubDate>
<dc:creator>azaddel</dc:creator>
<guid>azaddel.blogfa.com/post/2176</guid>
</item>
<item>
<title>روزگار</title>
<link>https://azaddel.blogfa.com/post/2175/%d8%b1%d9%88%d8%b2%da%af%d8%a7%d8%b1</link>
<description>شب ها وقتی چشمانم را میبندم گذشته به سراغم می آید گذشته ای که هرچند خوش نبود و درد روی درد بود ولی بودند کسانی که در کنارشان خوش بودیم ولی حالا فقط خاطره هایشان در ذهنمان پیله بستند خاطره هایی که کاش میشد یک ثانیه فقط با چشمانم بار دیگر آنها را ببینم یا عزیزانی که دلتنگشان هستم نمیشود که یاد و خاطرات را فراموش کرد ولی میشود با آنها زندگی کرد هرچند با چشمانی پر از اشک و غم</description>
<pubDate>Fri, 03 Nov 2023 18:32:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>azaddel</dc:creator>
<guid>azaddel.blogfa.com/post/2175</guid>
</item>
<item>
<title>گوهر فروش</title>
<link>https://azaddel.blogfa.com/post/2174/%da%af%d9%88%d9%87%d8%b1-%d9%81%d8%b1%d9%88%d8%b4</link>
<description>چه زیبا گفت شهریار يار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم تو شدي مادر و من با همه پيري پسرم تو جگر گوشه هم از شير بريدي و هنوز من بيچاره همان عاشق خونين جگرم خون دل ميخورم و چشم نظر بازم جام جرمم اين است که صاحبدل و صاحبنظرم منکه با عشق نراندم به جواني هوسي هوس عشق و جوانيست به پيرانه سرم پدرت گوهر خود تا به رز و سيم فروخت پدر عشق بسوزد که در آمد پدرم عشق و آزادگي و حسن و جواني و هنر عجبا هيچ نيرزيد که بي سيم و زرم هنرم کاش گره بند زر و سيمم بود که به بازار تو</description>
<pubDate>Fri, 03 Nov 2023 18:18:48 +0330</pubDate>
<dc:creator>azaddel</dc:creator>
<guid>azaddel.blogfa.com/post/2174</guid>
</item>
</channel>
</rss>
